أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

582

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

نه از راى باشد كه عاقل به صبر * توقّف كند بر گذار هژبر 98 نه از زور بازوى شاهى است اين * كه از محض فضل الهيست اين 344 نه از طور عقل است گر بهر جنگ * شود بىسبب روبروى پلنگ 98 نه از فهم باشد كه دانا به ميل * كند خواب خوش بر گذرگاه سيل 98 نه از قتل ما تيزبازار ملك * نه رنگين ز خونريز ما كار ملك 153 نهال قد شاه گردون‌قدر * كه قدرش ز انديشه باشد بدر 259 نهالى به صحن چمن برفراخت * كه از راستى با فلك سر فراخت 266 نهالى كه خواهد برآرد بلند * كه گردند خلق از برش بهره‌مند 79 نهالى كه وقف است بر بيوه‌اى * كه افشاند جز باد ازو ميوه‌اى 122 نه انسان برون رفته ز احكام او * نه ديو و نه دد رسته از دام او 206 نه انسى در آن انس جوى [ از ] سفر * نه جنّى در آن رهنورد از خطر 188 نهايت به مهدى كشيدش كلام * عليه الصلاة عليه السلام 71 نه باد صبا را خيال گذار * نه مرغ هوا را مجال فرار 204 نه جا كرد در بيشه‌گاه چنين * كه چون شير كين را بود در كمين 125 نه چون صيديان بل چو خيل رسول * نمودند بر گرد خيبر نزول 219 نه چون نور مه بر كهان و مهان * شود گاه پيدا و گاهى نهان 46 نه چون هدهدش تاج بينم به سر * نه از خلعتش همچو طاوس فر 181 نه در مطبخ نثرَ من مايده * نه در گلشن نظم من فايده 72 نهد رو پى فتح سوى حصار * برآرد ز ارباب عصيان دمار 113 نه راى اقامت نه روى گريز * جهان مظهر فتنهء رستخيز 222 نه روزى است كس را حلاوت مدام * ز تلخى شود نيز آزرده‌كام 91 نه زين سو فرار و نه زان سو گريز * ازين سو قرار و از آن سو ستيز 277 نه شيرى دليرى كه در كين‌ورى * بر افواج وحشش بود سرورى 307 نه عالم سرانجام گيرد به عنف * نه هر كار صورت پذيرد به عنف 146 نه فكرت بر آن قله بشتافتى * نه انديشه بر وى توان يافتى 268